اسمون دلم ابري

چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟

 

حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!!

 

ياد حرف همسايه افتادم كه يك بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!......

 

راست گفت .

         


 گاهي سرم را بالا مي‌گيرم تا آسمان مرا فراموش نكند.

تا ابرها بدانند كه وقت باريدن است.

تا پرنده‌ها ببينند همزاد اسيرشان را

و مي‌گريم تا زمين بداند كه من از جنس ابرم نه خاك...

      *****************

 

     يه حرف تو دلم مونده چون جايي براي گفتنش

 

    و كسي براي شنيدنش نيست مي خوام اينجا بنويسم: 

 

            توي اين دنيا هيچ جايي براي آرزوهاي ما وجود نداره 

 

            اينجا به روياهاي قشنگمون برچسب فكراي بچه گانه مي زنن

 

            مي گن زندگي با احساسات نسبتي نداره 

 

                                                        فقط با منطق زندگي كن

 

 

            شايد راست ميگن

 

            اما من دنياي بي احساس و زندگي بي رويا رو نمي خوام 

 

           تا حالا شده حس كني روياهايي كه اميدبخش ادامه زندگيت بودن،

           خاكستر بشن و بر باد برن ؟

 

           خيلي سخته ...

 

           اينا رو كه خونـدي ، نگي به من  : 

                                           (( چه حرفاي بچه گانه اي ؟! ))

 

                                                                           آسمون دلم باز ابريه

باز كه تو گرفته اي

انگار دلت نميخواهد كه كوتاه بيايي

بس كن

تا كي بي قراري

او كه رفته

چي؟

برميگردد؟

چقدر ساده اي تو

از اول هم اين سادگيت براي من دردسر ساز بود

نه او نمي آيد

.

.

.

بس كن

چقدر بايد تاوان سادگي تورا بدهم

ديگر چيزي براي فروش نمانده كه خرج تو كنم

بس كن دل من

او ديگر نمي آيد

او دلش جاي ديگر گير كرده

تو ديگر انقدر ساده نباش

بغض كن

گريه كن

فرياد بزن

ناله كن

موي بكن

ولي منتظر نباش

 

باورم نمي شود رفته باشي

 

باورم نمي شود اين همه سنگ دل بودنت را

باورم نمي شود اين همه بي رحمي را

باورم نمي شود فريادم را نشنيده باشي

من هنوز نا باورم

باورم نمي شود قطره قطره اشكهايم را ناديده گرفته باشي

باورم نمي شود ان قدر راحت از كنارم گذشته باشي

اشكهايم دل سنگ را سوزاند

ولي دل تو را نرم نكرد

باورم نمي شود دلت از سنگ هم سنگ تر باشد

باورم  نمي شود عاشق اين دل، شده باشم!

تمام ابرهاي آسمان فرياد ميزنند كه او رفته است، باور كن!

ولي چگونه باورم شود؟؟؟

آن همه شعر هاي عاشقانه برايم مي خواندي!

حال تنها باور مي كنم  مرگ قلبم را

و روي سنگ قبرم نوشتم شعر تو را ......

دوباره آسمان اين دل ابري شده .

دوباره اين چشمهاي خسته باراني شده .
دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگي را براي اين دل ميخوانم.
ميخوانم و اشك ميريزم ، آنقدر اشك ميريزم تا اين اشكها تبديل به گريه شوند.
در گوشه اي ، تنهاي تنها و خسته از اين دنيا .
دوباره اين دل بهانه ميگيرد و درد دلتنگي را در دلم بيشتر ميكند.
خيلي دلم گرفته است ، مثل همان لحظه اي كه آسمان ابري مي شود.
خيلي دلم گرفته است ، مثل همان لحظه اي كه پرنده در قفس اسير است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هايي كه در آسمان آزادانه پرواز ميكنند چشم دوخته است.
دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ،
مثل لحظه شكستن يك قلب تنها .
دوباره خورشيد مي رود و يك آسمان بي ستاره مي آيد و دوباره اين دل بهانه ميگيرد.
به كنار پنجره ميروم ، نگاه به آسمان بي ستاره .
آسماني دلگيرتر از اين دل خسته .
يك شب سرد و بي روح ، سردتر از اين وجود يخ زده.
خيلي دلم گرفته است ، احساس تنهايي در وجودم بيشتر از هميشه است.
تنهايي مرا مي سوزاند ، دلم هواي تو را كرده است.
دوباره اين دل مثل چشمانم در حسرت طلوعي ديگر است.
آسمان چشمانم پر از ابرهاي سياه سرگردان است ، قناري پر بسته در گوشه اي از قفس اين دل نشسته و بي آواز است.
هوا ، هواي ابريست ، هواي دلگيريست.
ميخواهم گريه كنم ، ميخواهم ببارم .
دلم ميخواهد از اين غم تلخ و نفسگير رها شوم .
اما نمي توانم…
دوباره دلم گرفته است ، خيلي دلم گرفته است،
اما كسي نيست تا با من درد دل كند ، كسي نيست سرم را بر روي شانه هايش بگذارم
و آرام شوم… هيچكس نيست!

 


برچسبـهـ ـا : مهم نيست خسته ام-باورم نميشود،
بازدید:


♥ نوشته شده در ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۳:۲۳ توسط گلپري: نظرات (0)

[ ]

Design By : Bia2skin.ir